لغت نامه دهخدا
توتیاغبار. [ غ ُ ] ( ص مرکب ) دارای غباری بخاصیت توتیا. دارای غباری چون سرمه که روشنی بخش و نیرودهنده دیده باشد:
قریر دیده فتح و ظفر به شرق و به غرب
ز جنبش سپه توتیاغبار تو باد.سوزنی.رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیاغبار. [ غ ُ ] ( ص مرکب ) دارای غباری بخاصیت توتیا. دارای غباری چون سرمه که روشنی بخش و نیرودهنده دیده باشد:
قریر دیده فتح و ظفر به شرق و به غرب
ز جنبش سپه توتیاغبار تو باد.سوزنی.رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
غباری به خاصیت توتیا غباری چون سورمه که روشنی بخش و نیرو دهنده دیده باشد.
💡 به چشمم نهد منّت توتیا غباری که نگرفته باشد هوا
💡 قریر دیده فتح و ظفر بشرق و بغرب ز جنبش سپه توتیا غبار تو باد