لغت نامه دهخدا
تنگ شق. [ ت َ ش َ ] ( ص مرکب ) قلمی که چاک آن تنگ باشد. ( ناظم الاطباء ):
حرف مقصود نمی ریزد زود
خامه طالع ما تنگ شق است.عرفی ( از آنندراج ).
تنگ شق. [ ت َ ش َ ] ( ص مرکب ) قلمی که چاک آن تنگ باشد. ( ناظم الاطباء ):
حرف مقصود نمی ریزد زود
خامه طالع ما تنگ شق است.عرفی ( از آنندراج ).
قلمی که چاک آن تنگ باشد.
💡 حرف مقصود نمیریزد از او خامهٔ طالع من تنگ شق است
💡 دو نیم است و تنگ است دل چون قلم به این خامهٔ تنگ شق، چون کنم؟