لغت نامه دهخدا
تنهاخوار. [ ت َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) تنهاخور. کنود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بداند هرکه باتدبیر باشد
که تنهاخوار، تنهامیر باشد.نظامی.
تنهاخوار. [ ت َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) تنهاخور. کنود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بداند هرکه باتدبیر باشد
که تنهاخوار، تنهامیر باشد.نظامی.
تنها خور. کنود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آگهی کی دارد از اسکندر تشنهجگر خضر تنها خوار کو با آب حیوان خو گرفت