تنبی
لغت نامه دهخدا
تنبی. [ ت َ ن َب ْ بی ] ( ع مص ) ادعای غیب گویی کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنبؤ شود.
تنبی. [ تَم ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قلعه تل است که در بخش جانگی گرمسیر شهرستان اهواز واقع است و200تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان قلعه تل است که در بخش جانگی گرمسیر شهرستان اهواز واقع است.
جمله سازی با تنبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تالار تنبی ((دارای سقفی بلند بوده و بام طنبی به قد نیم زرع یا سه چهارک پیش گرده داشت که آن را ((تیره بند)) می نامیدند. از دو طرف تنبی از چپ و راست دو در به راهرو باز میشد، در بالای درهای راهرو مشبک ارسی نصف شده بودکه از آنها جریان هوا تأمین میشد. قسمت عقبی تنبی،صدر مجلس و شاهنشین نامیده میشد.)) چنین پیداست که شاه نشین تنبی بلندتر از کف آن بوده و در واقع سکویی برای نشستن داشتهاست. به خصوص گذشته ازتاق خمیده تنبی که به خنکی هوای آن در تابستان کمک میکرد، برخی از تنبیها دارای بادگیر هم بوده اند، همچنین((درهای دو سوی تالار تنبی نیز که به راهرو باز شده، باعث هوا میگردیده است. در جلو تالار تنبی ایوانی هم وجود داشتهاست.))