تمکی

لغت نامه دهخدا

تمکی. [ ت َ م َک ْ کی ] ( ع مص ) تر شدن بخوی و عرق. || خاریدن اسب چشم خود را به زانو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تمکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این کوه که از شاخه هندوکش بشمار می‌رود دره‌های بیشماری را ساخته‌است؛ که عبارتند از دره سرخ پارسا، دره جات بهسود، سوخته وادی، میر سبز، ناهور، مالستان، دایه فولاد، غاب دایکندی و ایماقستان، یکاولنگ، دایزنگی، جاغوری، اجرستان، می‌باشد. به طرف شرق و جنوب این کوه شکردره، گل دره، استالف، غازه، پغمان، پشه‌ای، جلگه میدان، جلریز، نرخ، بیک سمند، دایمراد، خوات، ترمی، قیاق، گلبوری، تورکان، ککرک، شاکی، زرسنگ، قره‌باغ، زرد الو، تمکی، رسنه، سنگ‌ماشه، دی چوپان، خاک افغان، ارغنداب، گیزاب و غیره.

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز