لغت نامه دهخدا
تلخی بردن. [ ت َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سختی کشیدن. تحمل رنج و مشقت:
بشیرین زبانی توان برد گوی
که پیوسته تلخی برد تندخوی.سعدی ( بوستان ).رجوع به تلخی و ماده بعد شود.
تلخی بردن. [ ت َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سختی کشیدن. تحمل رنج و مشقت:
بشیرین زبانی توان برد گوی
که پیوسته تلخی برد تندخوی.سعدی ( بوستان ).رجوع به تلخی و ماده بعد شود.
سختی کشیدن. تحمل رنج و مشقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سختی بردن ایام دوری به تلخی بردن شام صبوری