تلخ عتاب
لغت نامه دهخدا
تلخ عتاب. [ت َ ع ِ ] ( ص مرکب ) از اسمای معشوق است. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
از اسمای معشوق است.
جمله سازی با تلخ عتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه؟
💡 صائب به این خوشم که مرا آزمودهاند شیرینلبان به باده تلخ عتابها
💡 او پس از شنیدن خبر ناخوشایند، با تلخ عتاب از رفیق قدیمی خود پرسید که چرا در سختترین لحظات زندگی او را تنها گذاشته است.
💡 صدای تلخ عتاب او در فضای اتاق پیچید و باعث شد که تمام حاضران در سکوتی سنگین و از روی شرمندگی به زمین خیره شوند.
💡 مادر با تلخ عتاب به فرزندش نگاه کرد و از او خواست که در آینده با دقت بیشتری درباره تصمیمات مهم زندگی خود فکر کند.