لغت نامه دهخدا
تفن. [ ت َ ] ( ع اِ ) چرک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تفن. [ ت َ ] ( ع اِ ) چرک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
چرک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تِفنوت این ایزدبانوی مصری ظاهراً تصویری ایزدگونهاست که شباهت زیادی با انسان ندارد و نیز پدید آورندهٔ شبنم و رطوبت بود. در شهر هلیوپلیس او را خواهر، همزاد و همسر شو میپنداشتند، اما در زمانهای دورتر با ایزدی به نام تفن زوجی را تشکیل میداد که از او چیزی بیش از نامش نمیدانیم. در نوشتهها او را تقریباً به صورت روح ایزد شو توصیف کردهاند که بدو یاری میرساند تا آسمان را نگاه دارد و هم راه اوست که هر روز نوزاد خورشید را که در کوهستانهای خاور رها میشود، هدایت میکند. در کیهانشناسی منف، تفنوت همانا زبان پتاح و نماد مفهوم آفرینش همراه شو و در برخی روایات همانا ایزدبانوی ماعت، روح و نظم جهان است. او از شو صاحب دو فرزند به نامهای سب (زمین) و نوت (آسمان) شد.