لغت نامه دهخدا
تفسر. [ ت َ ف َس ْ س ُ ] ( ع مص ) بیان شدن. واضح و آشکار ساختن. ( ناظم الاطباء ). || بیان کردن خواستن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استفسار شود.
تفسر. [ ت َ ف َس ْ س ُ ] ( ع مص ) بیان شدن. واضح و آشکار ساختن. ( ناظم الاطباء ). || بیان کردن خواستن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استفسار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 538- تفسر المنار، ج 10، 467.3 - همان، 471.4 - همان، 471.
💡 1113- تفسر طبرى، چ ج 1، ص 456؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 67.
💡 537- تفسر المنار، ج 10، 467.3 - همان، 471.4 - همان، 471.
💡 313) تفسر عياشى، ج 1، ص 29، ح 4؛ تفسير برهان، ح 1، ص 74، ح 3.