لغت نامه دهخدا
تعطش. [ ت َ ع َطْ طُ ] ( ع مص ) تشنه نمودن بتکلف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تشنگی نمودن بی تشنگی. ( از اقرب الموارد ). || تشنگی و تشنه شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
تعطش. [ ت َ ع َطْ طُ ] ( ع مص ) تشنه نمودن بتکلف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تشنگی نمودن بی تشنگی. ( از اقرب الموارد ). || تشنگی و تشنه شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
۱. اظهار عطش کردن، خود را به تشنگی زدن.
۲. اظهار اشتیاق کردن به کسی یا چیزی، مانند اشتیاق تشنه به آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان بچشمه ی نوشت تعطشی دارم که مست می شوم ار نام آب می شنوم
💡 انی لیبغاء تعطش بعد ان سدت علیه مذاهب الایام
💡 باز دیدم جمله عالم شد سراب از تعطش بودم اندر اضطراب