لغت نامه دهخدا
تعرص. [ ت َ ع َرْ رُ ] ( ع مص ) اقامت نمودن بجای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تعرص. [ ت َ ع َرْ رُ ] ( ع مص ) اقامت نمودن بجای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این گویدت همی به تجاهل که حق کدام؟ وین راندت همی به تعرص که رب کجا؟
💡 جرایم در افغانستان به اشکال مختلفی وجود دارند که شامل موارد ذیل میباشد: فساد، قتلهای قراردادی یا ترور، بمبگذاری، آدمربایی، قاچاق مواد مخدر، پولشویی، تجارت در بازار سیاه و جرایم عادی مانند دزدی و تعرص.