لغت نامه دهخدا
تشنه زده. [ ت ِ ن َ / ن ِ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) عطشان. مشتاق آب: زمین شور را مانی که پاره ای آب شور می داری تا مرغان کور تشنه زده گرد تو درآمده اند. ( کتاب المعارف ).
تشنه زده. [ ت ِ ن َ / ن ِ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) عطشان. مشتاق آب: زمین شور را مانی که پاره ای آب شور می داری تا مرغان کور تشنه زده گرد تو درآمده اند. ( کتاب المعارف ).
عطشان مشتاق آب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را عاشق تشنه زده را از خم خمار بده
💡 امروز به دامان شه تشنه زده چنگ دارد ز تو چشم طمع و بخشش فردا