لغت نامه دهخدا
تزویرگر. [ ت َزْ گ َ ] ( ص مرکب ) مزور. غدار. حیله گر. دروغگو. دروغ پرداز:
تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی
زیرا که چون منی را تزویرگر شماری.منوچهری.
تزویرگر. [ ت َزْ گ َ ] ( ص مرکب ) مزور. غدار. حیله گر. دروغگو. دروغ پرداز:
تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی
زیرا که چون منی را تزویرگر شماری.منوچهری.
مزور غدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی زیرا که چون منی را تزویرگر شماری