تزویرگر

مترادف‌ها

فریبکار، دروغگو، حیله‌گر، نیرنگ‌کار

متضادها

راستگو، صادق، درستکار

لغت نامه دهخدا

تزویرگر. [ ت َزْ گ َ ] ( ص مرکب ) مزور. غدار. حیله گر. دروغگو. دروغ پرداز:
تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی
زیرا که چون منی را تزویرگر شماری.منوچهری.

فرهنگ فارسی

مزور غدار.

جمله سازی با تزویرگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی زیرا که چون منی را تزویرگر شماری

💡 سیاستمداران تزویرگر با استفاده از وعده‌های دروغین و شعارهای پوچ، سعی در فریب افکار عمومی و کسب قدرت از طریق مسیرهای غیرقانونی دارند.

💡 در داستان‌های اخلاقی، شخصیت‌های تزویرگر معمولاً در نهایت با عواقب کارهای خود مواجه شده و حقیقت پنهان آن‌ها برای همگان آشکار می‌گردد.

💡 نویسندگان بزرگ همیشه تلاش کرده‌اند تا با شخصیت‌پردازی دقیق، ماهیت فریبکارانه و رفتارهای تزویرگر انسان‌ها را در آثار خود به تصویر بکشند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران