تزف
لغت نامه دهخدا
تزف. [ ت َ / ت ِ زُ ] ( اِ ) ریچالی باشد که از کشک سازند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || به معنی تری و تازگی هم گفته اند. || نعمت و آسایش را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). باین معنی ظاهراً مصحف ترف عربی بمعنی ناز ونعمت و به ناز زیستن است. ( حاشیه برهان چ معین ).
جمله سازی با تزف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الا و من مات على حب آل محمد يزف الى الجنة كما تزف العروس الى بيت زوجها.