لغت نامه دهخدا
ترنم کردن. [ ت َ رَن ْ ن ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سرود گفتن: اگر در ریاض نعم ایشان [ آل سامان و آل بویه ] چون عندلیب نوای خوش میزدند و یا چون سار بر گلزار ترنمی به نوا می کردند بدیع نبود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 17 ).
ترنم کردن. [ ت َ رَن ْ ن ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سرود گفتن: اگر در ریاض نعم ایشان [ آل سامان و آل بویه ] چون عندلیب نوای خوش میزدند و یا چون سار بر گلزار ترنمی به نوا می کردند بدیع نبود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 17 ).
سرود گفتن: اگر در ریاض نعم ایشان چون اندلیب نوای خوش میزند
💡 به مطرب سیدا در بزم او میگفت از مستی نوا از زنی ترنم کردن از تو شعر تر از من