تبره

لغت نامه دهخدا

تبره. [ ت َ ب َ رَ / رِ ] ( اِ ) اسم آلتی است در آسیای آبی. رجوع به تبرک آسیا شود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
تبره. [ ت ُ رَ / رِ ] ( اِ ) مخفف توبره: العلیقه، تبره که بر ستور کنند. ( مهذب الاسماء ):
بسته بر آخور او استر من جو میخورد
تبره افشاند بمن گفت مرا میدانی.حافظ.رجوع به توبره شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کیس. برزگ. ۲ - کیسه ای که مسافران و شکارچیان لوازم کار و توش. خود را در آن گذارند. ۲ - کیسه ای که دارای بند است و در آن کاه و جو ریزند و بگردن چارپایان بندند تا از آن بخورند.
اسم آلتی است در آسیای آبی

جمله سازی با تبره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ون باز آمد باخه را ندید،و بندهای تبره بریده یافت. حیران شدو تفکری کرد، اول دربریدن بند آهو، و باز آهو خود را بیمار ساختن و نشستن زاغ بروی، و بریدن بند باخه. بترسید و از بیم خون در تن وی چون شاخ بقم شد و پوست براندام وی چون زغفران شاخ گشت. و اندیشید که «این زمین پریانست و جادوان، زودتر بازباید رفت. » و با خود گفت:

💡 چو یک تبره ریش دراز و قوی سبیلش چو دم خر عیسوی

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز