تبارزه
مترادفها
مبارزه، نبرد، جنگیدن
لغت نامه دهخدا
تبارزه.[ ت َ رِ زَ / زِ ] ( اِ ) مردمان شهر تبریز. ( ناظم الاطباء ). جمعِ برساخته تبریزی:... جدش [ میرزا معصوم ] از کدخدایان معتبر تجار بود چنانچه در میان تجار تبارزه به کدخدایی و پاکیزه وصفی او کم کسی بود. ( تذکره نصرآبادی ) ( آنندراج ) ( از بهار عجم ).
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) جمع تبریزی مردمان شهر تبریز.
جمله سازی با تبارزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 707 - و بهذا الاسناد قال: دعا رجل بعض بنى هاشم الى البراز فابى انيبارزه فقال له على عليه السلام: ما منعك ان تبارزه ؟فقال: كان فارس العرب و خشيت ان يغلبنىفقال: انه بغى عليك و لو بارزته لقتلته و لو بغىجبل على جبل لهلك الباغى.