لغت نامه دهخدا
تب و لرز. [ ت َ ب ُ ل َ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تبی که همراه لرز است. تب توأم با لرز. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تب و لرز. [ ت َ ب ُ ل َ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تبی که همراه لرز است. تب توأم با لرز. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تبی که همراه لرز است. تب توام با لرز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضی از این مروزوئیتها تقسیم میشوند در گلبول قرمز و مرحلهٔ شیزوگونی را ادامه میدهند و گلبول قرمز میترکد و تب و لرز در انسان اتفاق میافتد و حالت تهوع و استفراغ به او دست میدهد.
💡 ابو الشجاع حسن شه که شیر گردون را مهابتش تب و لرز اندر استخوان افکند
💡 زرشک دست تو دریا فتاد در تب و لرز بسست طبع و دهانش دلیل حمی را
💡 واعظ نبوده بی تب و لرز از برای رزق بر وی نشد هوای جهان سازگار هیچ
💡 آفتاب از تاب رایش در تب و لرز اوفتد در چنین رنجی شبا روزی بود بیخواب و خور