تاسک

لغت نامه دهخدا

تاسک. [ ] ( اِخ ) ( چشمه ٔ... ) از شعبات رودخانه فهلیان ممسنی. ( فارسنامه ناصری ج 2 ص 328 ).

فرهنگ فارسی

از شعبات رودخانه فهلیان ممسنی.

جمله سازی با تاسک

💡 دو هفته بعد، یک راننده تاکسی به نام پاول استین در سان فرانسیسکو کشته می‌شود. زودیاک بخش‌هایی از لباس خونی استین را به روزنامه می‌فرستد. کارآگاه سان فرانسیسکو به نام دیو تاسکی و همکارش بیل ارمسترانگ وارد پرونده می‌شوند و با جک مولاناکس و کاپیتان کن نارلو در ناپا همکاری می‌کنند.

💡 در سال ۱۹۷۸ گری اسمیت با تاسکی دربارهٔ قتل‌های زودیاک بحث می‌کند و نهایتاً همکاری او را می‌گیرد. در همین زمان به تاسکی این اتهام زده می‌شود که نامه ای از سمت زودیاک نوشته‌است.

💡 ایلان ماسک به عنوان ایلان تاسک، مدیر عامل تاسکلا.