تازه گیاه

لغت نامه دهخدا

تازه گیاه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) رجوع به تازه گیا شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نباتی که جدیدا روییده تازه گیا

جمله سازی با تازه گیاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه تا چو گل از گل بروید و ندمد ز روی آتش سوزنده سبز و تازه گیاه

💡 به جای تازه گیاه اندر او در و گوهر به‌جای آب زلال اندر او نَد و عنبر

💡 تازه گیاه بخت شکفته گل مراد از خاک و آب رونق این بارگاه دار

💡 غذای خوئی بوندول از برگ گیاه بوندول و تخم مرغ تهیه می‌شود. بدین ترتیب که برگ تازه گیاه بوندول را خرد کرده و تفت می‌دهند. سپس چند عدد تخم مرغ به آن اضافه کرده و پس از این که تخم مرغها پخته شد، غذا را با نان میل می‌کنند.