تازه زور

لغت نامه دهخدا

تازه زور. [ زَ / زِزو ] ( ص مرکب ) آنکه قوت بکمال داشته باشد. ( آنندراج ). بسیار توانا و باقوت. ( ناظم الاطباء ):
بوصفش معانی همه تازه زور
جلوریز آینده از راه دور.ظهوری ( در تعریف اسب، از آنندراج ).گریه تازه زور در کار است
ناله ار کارگر فتاد چه غم ؟ظهوری ( از آنندراج ).و بر این قیاس سپاه تازه زور، و قیل َ سپاهی که زور آن صرف جنگ نشده باشد:
سپاه تازه زور خط چو بیرون از کمین آمد
نگاهت کو که تا پشت صف مژگان نگه دارد؟دانش ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تازه نفس. ۲- آنکه قوت بکمال داشته باشد بسیار قوی.

جمله سازی با تازه زور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امید هست کهنه شود عشق تازه زور خورشید پیر اگر به مه سال می شود

💡 تیر دلدوز حوادث را به دست روزگار قامت پر خم، کمان تازه زور دیگرست

💡 دست ستیزه در کمر بیستون کند درهر سری که هست می تازه زور عشق

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز