لغت نامه دهخدا
تاریخ نویس. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نویسنده تاریخ. مورخ:
تاریخ نویس عشقبازی
گوید ز نوشته های تازی.نظامی.
تاریخ نویس. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نویسنده تاریخ. مورخ:
تاریخ نویس عشقبازی
گوید ز نوشته های تازی.نظامی.
نوسینده تاریخ مورخ.
💡 جمعیتش در حدود ۱۱۰۲ نفر میباشد. بسیاری از علماء، تاریخ نویسان و فقهاء به این روستا منتسب شدهاند. شغل مردم روستا کشاورزی و دامداری است.
💡 سبک نگارشی تاریخنگاری کلاسیک ادبیات محور است؛ تاریخ نویسان کلاسیک عموماً اثر خود را از کلمات پیچیده و آرایه ادبی پر میکنند تا میزان باسوادی خود را به دیگران نشان دهند و نزد طبقه آریستوکرات از شأن و مرتبه بالایی برخوردار گردند.
💡 علاقه شاهان ساسانی به موسیقی، از روایات تاریخ نویسان و از روی نقوشی که بر روی ظرفهای سیمین کنده کاری شده و از موزاییکهای پیدا شده در نیشاپور کازرون و گچ بریهای یافت شده در ری و نقوش برجسته، کاملاً نمودار است.
💡 پلیس به شدت به پروندهها رسیدگی میکرد و نویسندگان و تاریخ نویسان دربارهٔ قتلهای وایتچپل کتاب مینوشتند. تعداد مقتولهایی که شبیه به هم کشته شده بودند پنج نفر بودند.
💡 وی گفت که "بیشتر تاریخ نویسان در حال تلاش برای پی بردن به اینکه چه چیزی در ذهن مردم گذشته بود و چه چیزی زندگی گذشته، دوست داشتنی بود، هستند، سؤالاتی که مارا به ضرورت استفاده از روایت آگاه میکند.