بیهشانه
مترادفها
ابلهانه، احمقانه، نادانسته، بیعقلانه
متضادها
شایسته، مناسب، مقتضی، بجا
لغت نامه دهخدا
بیهشانه. [ هَُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بیهوشانه. رجوع به داروی بیهوشی ( ذیل بیهوشی ) و بیهوشانه شود.
فرهنگ فارسی
بیهوشانه
جمله سازی با بیهشانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن سبب نشدی همعنان هشیاران که بیهشانه سپردی بدست نفس زمام