بیهشانه
مترادفها
ابلهانه، احمقانه، نادانسته، بیعقلانه
متضادها
شایسته، مناسب، مقتضی، بجا
لغت نامه دهخدا
بیهشانه. [ هَُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بیهوشانه. رجوع به داروی بیهوشی ( ذیل بیهوشی ) و بیهوشانه شود.
فرهنگ فارسی
بیهوشانه
جمله سازی با بیهشانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از آن سبب نشدی همعنان هشیاران که بیهشانه سپردی بدست نفس زمام
💡 او با رفتاری بسیار بیهشانه و بدون ذرهای فکر کردن، تصمیم گرفت تمام دارایی خود را در یک سرمایهگذاری بسیار پرخطر و نامطمئن از دست بدهد.
💡 تصمیم گرفتن برای ترک کردن ناگهانی شغل و زندگی خانوادگی به شکلی بیهشانه، پیامدهای بسیار سختی را برای آینده شغلی و شخصی او به همراه داشت.
💡 آن شخصیت در داستان، به دلیل رفتارهای بیهشانه و ناشیانه خود، در نهایت با موقعیتهای بسیار دشواری روبرو شد که میتوانست از آنها جلوگیری میکرد.