بیرحمت

مترادف‌ها

بی‌رحم، سنگدل، بی‌مهربان، قسی‌القلب، ظالم

متضادها

مهربان، رحیم

لغت نامه دهخدا

بیرحمت. [ رَ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رحمت ) که بخشایش ندارد. || بیرحم. بی شفقت. نامهربان: این سعدالدین بیرحمتی بود ناجوانمردی. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 45 ).
بیرحمتم اینچنین چه ماندی
ارحم ترحم مگر نخواندی.مولوی.رجوع به رحمت شود.

جمله سازی با بیرحمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سخت بیرحمتی چه مردی تو بی گنه خون من بخوردی تو

💡 چه شدی دوست برین دشمن بیرحمت چه شدی خیره برین منظر بوقلمون

💡 آن فرمانده جنگجو با رفتاری بسیار بیرحمت و بی‌رحمانه با تمامی اسیران خود برخورد می‌کرد که باعث شد تمام سربازان از او بیزاری پیدا کنند.

💡 طبیعت در فصل زمستان با طوفان‌های بیرحمت و سرمای استخوان‌سوز خود، زندگی بسیاری از موجودات کوچک را در دل جنگل‌های انبوه به پایان می‌برد.

💡 او با نگاهی بیرحمت و سرد به تمام تلاش‌های بی‌نتیجه من خیره شد و بدون گفتن حتی یک کلمه، از اتاق بیرون رفت و مرا تنها گذاشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران