بیحضوری

مترادف‌ها

غیبت، نبودن

متضادها

حضور

لغت نامه دهخدا

بیحضوری. [ ح ُ ] ( حامص مرکب ) بیماری و ناتوانی زیرا که موجب قصور و عبادت و معاش است. ( غیاث ). || جمعیت خاطر و فراغ دل نداشتن، چه حضورشکفتگی و خرمی است. ( آنندراج ). اضطراب. || خشم. || آزردگی. || غفلت. || نقصان یافتن هوش و حواس. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بیحضوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیحضوری مباش و بی‌شوقی تا بیابی ز جام ما ذوقی

💡 اوست نزدیک ورنه دوری تو حاضر او بس، که بیحضوری تو

💡 هرگونه بیحضوری بدون اطلاع قبلی در جلسات مهم هیئت مدیره می‌تواند منجر به جریمه‌های نقدی یا حتی اخراج کارمند از سمت شغلی مربوطه در شرکت شود.

💡 دانش‌آموزانی که به دلیل بی‌ tráchتی دچار بیحضوری مکرر در کلاس‌های درس می‌شوند، ممکن است در نهایت در امتحانات پایان ترم با مشکل مواجهه جدی پیدا کنند.

💡 در قراردادهای کاری، بند مربوط به بیحضوری بدون عذر موجه یکی از مهم‌ترین بخش‌ها برای حفظ نظم و انضباط در محیط‌های کاری حساس و دولتی است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران