بیحضوری

لغت نامه دهخدا

بیحضوری. [ ح ُ ] ( حامص مرکب ) بیماری و ناتوانی زیرا که موجب قصور و عبادت و معاش است. ( غیاث ). || جمعیت خاطر و فراغ دل نداشتن، چه حضورشکفتگی و خرمی است. ( آنندراج ). اضطراب. || خشم. || آزردگی. || غفلت. || نقصان یافتن هوش و حواس. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بیحضوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیحضوری مباش و بی‌شوقی تا بیابی ز جام ما ذوقی

💡 اوست نزدیک ورنه دوری تو حاضر او بس، که بیحضوری تو

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز