لغت نامه دهخدا
بی گروه. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + گروه ) بی جمعیت. بی همراهان. بتنهایی:
سکندر چو بشنید شد سوی کوه
بدیدار بر تیغ شد بی گروه.فردوسی.رجوع به گروه شود.
بی گروه. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + گروه ) بی جمعیت. بی همراهان. بتنهایی:
سکندر چو بشنید شد سوی کوه
بدیدار بر تیغ شد بی گروه.فردوسی.رجوع به گروه شود.
بی جمعیت بی همراهان. بتنهایی.
💡 یکی حمله آورد بر سان کوه به تنها تن خویشتن بی گروه