بی هنری

لغت نامه دهخدا

بی هنری. [ هَُ ن َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی هنر. بی وقوفی. ناکارآزمودگی. ( ناظم الاطباء ). || بی مایگی و بی کمالی. فقد فضیلت و کمال. بی کمالاتی:
چون سپیدار سر ز بی هنری
از ره مردمی فرونارند.ناصرخسرو.تاک رز از انگور شد گرامی
وز بی هنری ماند بید، رسوا.ناصرخسرو.قاید بخت بود بی هنری.سیف اسفرنگ.از بی هنری و بی وفایی
یاران همه کرده زو جدایی.نظامی.بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری.حافظ.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بی هنر. بی وقوفی. ناکار آزمودگی. یا بی مایگی و بی کمالی. فقد فضیلت و کمال. بی کمالاتی.

جمله سازی با بی هنری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی بسا خواجه که از بی هنری در ره بنده خود پی سپر است

💡 سخن سوسن آزاد نمی یارم گفت آن نه از کم سخنی دان و نه از بی هنری

💡 عیب است ستایش به هنر بی هنری را قایل نبود میکده، قندیل حرم را

💡 نیست در بی هنری آفت نخوت صائب شکوه از بخت مکن گر هنری نیست ترا

💡 ای شده پیش کمال هنرت در همه فن همه اهل هنر معترف بی هنری

💡 در دست مرا چون هنری نیست همان به بر حضرت او عرضه دهم بی هنری را