بی میانجی

مترادف‌ها

بی‌واسطه، مستقیم، بدون واسطه

متضادها

با واسطه

لغت نامه دهخدا

بی میانجی. ( ص مرکب ) ( از: بی + میان + جی ) بی واسطه. ( دانشنامه علائی ص 124 ). مقابل میانجی.

فرهنگ فارسی

بیواسطه. مقابل میانجی

جمله سازی با بی میانجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فشرده تنگ بهم گل چنان ز جوش بهار که بی میانجی آتش توان گلاب گرفت

💡 در نداده ست بی میانجی او هیچ معشوقه تن به بوس و کنار

💡 بی میانجی مهربان می خواهم آن دلدار را گل به دست دیگران چیدن نمی آید ز من

💡 بآبی و خاکی، چه وحش و چه طیر هم او داد جان، بی میانجی غیر

💡 هیچ کوتاهی ندارد این نزاع نفس و عقل بی میانجی چون جدال و جنگ زن با شوهرست

💡 آن‌ها تصمیم گرفتند برای حل اختلافات قدیمی خود، بدون میانجی و به صورت مستقیم با یکدیگر گفتگو کنند تا سوءتفاهم‌ها برطرف شود.

💡 در دنیای سیاست، گاهی اوقات مذاکرات بی میانجی بین دو کشور می‌تواند منجر به نتایج مثبت و سریع‌تر در جهت برقراری صلح جهانی گردد.

💡 او ترجیح می‌دهد مسائل شخصی خود را بی میانجی و با صداقت کامل با طرف مقابل حل کند تا از دخالت افراد دیگر جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران