بی قاعدگی

مترادف‌ها

بی‌نظمی

متضادها

نظم، ترتیب، قاعدگی

لغت نامه دهخدا

بی قاعدگی. [ ع ِ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی قاعده. رجوع به بی قاعده شود.

فرهنگ فارسی

بیقاعده بودن.

جمله سازی با بی قاعدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پنج‌ها هوشیار، روشنگر و کنجکاو هستند. آن‌ها قادر به تمرکز بر روی توسعه ایده‌ها و مهارت‌های بسیار پیچیده می‌باشند. این افراد مستقل، خلاق و مبتکر بوده و می‌توانند سرگرم افکار و تصورات خیالی خود شوند. آن‌ها جدا، بشدت عصبانی و قوی هستند. این افراد به‌طور معمول با بی قاعدگی، پوچ گرایی، و انزوا مشکل دارند. این افراد در بهترین حالت پیشرو رؤیایی، و جلوتر از زمان خود هستند و قادر به دیدن جهان با روشی کاملاً جدید می‌باشند.

💡 بی قاعدگی در ساعات خواب و خوراک می‌تواند تأثیرات مخربی بر سلامت روان و توانایی‌های ذهنی فرد در طول روزهای کاری و فعالیت‌های روزانه داشته باشد.

💡 برای موفقیت در هر پروژه‌ای، باید از بی قاعدگی در فعالیت‌ها پرهیز کرد و یک برنامه منظم و مشخص برای انجام وظایف روزانه داشت.

💡 بی قاعدگی در پرداخت‌های مالی می‌تواند باعث شود که اعتبار شما نزد بانک‌ها و موسسات مختلف به سرعت از بین برود و دچار مشکلات جدی شوید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران