بی شفقت

لغت نامه دهخدا

بی شفقت. [ ش َ ف َ ق َ ] ( ص مرکب ) نامهربان. ( ناظم الاطباء ): بازگردید و توبه کنید تا از دست او نجات یابید و وی نزدیکست که ببلوغ رسد و سخت بی رحم و بی شفقت است. ( قصص الانبیاء ص 179 ).
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد.حافظ.رجوع به شفقت شود.

فرهنگ فارسی

نامهربان.

جمله سازی با بی شفقت

💡 بی شفقت است ناخن خارا تراش عشق نزدیک شد غبار دلم بیستون شود

💡 ای قوت جان من ز لطف تو بی شفقت خویش مرده انگارم

💡 زهی ناخوش رهی در پیش ما را زهی بی شفقتی بر خویش ما را

💡 صفی دین پس ازین زخمهای بی شفقت ز دست چرخ هنوزم نمی رسد ناله

💡 دو دستش سخت بر بستند و بُردند بزندان بان بی شفقت سپردند

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز