بی سران

لغت نامه دهخدا

بی سران. [ س َ ] ( اِ مرکب ) جانوران دوکفه ای. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بی سر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دو کفهییها.

دانشنامه آزاد فارسی

بی سَران (acephali)
(برگرفته از واژۀ یونانی akephalos به معنی «بی سر») از تشکل های مذهبی که بر اسقف ها و دیگر سران نخستینِ کلیسای کاتولیک شوریدند. این نام، به ویژه به یعقوبیان افراطی مصر اطلاق می شود که در ۴۸۲م مرجعیت پطرس الکن، بَطریقِ اسکندریه، را رد کردند.

جمله سازی با بی سران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی سران را، افسر انعام تو اقلیم بخش سرکشان را، سیلی تأدیب تو گردن شکن

💡 با درد عشق جانان درمان چه کار دارد با بی سران سودا سامان چه کار دارد

💡 گاه گویم که: مخور غم چون نیست بی سران را، غم بیسامانی

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز