بی حواس
مترادفها
بیهوش، گیج، حواسپرت، غافل، بیخیال
متضادها
هوشیار، آگاه
لغت نامه دهخدا
بی حواس. [ ح َ ] ( ص مرکب ) بیخود و بیهوش. ( آنندراج ). فراموشکار. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با بی حواس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نمودن در صف کابینه ضدیت بیکدیگر تراشیدن بوقت کار عذر بی حواسی را