بی جگری

مترادف‌ها

بی‌حیا، بی‌شرم

متضادها

ترسو، بزدل، هراسان

لغت نامه دهخدا

بی جگری. [ ج ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) بیمناکی. نقیض بهادری. ( آنندراج ) ( غیاث ).

فرهنگ فارسی

بیمناکی ٠ نقیض بهادری ٠

جمله سازی با بی جگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خود بی جگری نیافت عطار از لعل تو بوسه هیچ باری

💡 نتواند طرف عشق شد از بی جگری گرچه بر عقل زبردست سوارست شراب

💡 دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید درد هجران من از درد بدرمان نرسید

💡 جگرم سوخت که از لعل لبش شکری می نرسد بی جگری

💡 از دم همه خون جگر همی کرد و ز بی جگری جگر همی خورد

💡 از خوان فلک دل مطلب گر جگرت خورد زیرا که اگر دل دهدت بی جگری نیست

💡 او با چنان رفتاری بی جگری و بدون ملاحظه با مدیرش صحبت کرد که همه در اتاق از این جسارت و بی‌ادبی او بسیار تعجب کردند.

💡 برخی افراد در دنیای تجارت، گاهی با رفتارهای بی جگری و بدون توجه به احساسات دیگران، سعی می‌کنند منافع شخصی خود را به دست آورند.

💡 نمی‌توان از کسی که با چنین بی جگری و بی‌باکی در برابر قوانین عمل می‌کند، انتظار داشت که به نظم و امنیت جامعه احترام بگذارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران