لغت نامه دهخدا
بوسه زن. [ س َ زَ ] ( نف مرکب ) بوسه زننده:
چون عاشق بوسه زن لب خم
در حلق قنینه جان فروریخت.خاقانی.
بوسه زن. [ س َ زَ ] ( نف مرکب ) بوسه زننده:
چون عاشق بوسه زن لب خم
در حلق قنینه جان فروریخت.خاقانی.
بوسه زننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کار ها از قبیل کار های عمده هستند که میتوانند شمارا دچار ساس بوسه زن کنند
💡 گر نخواهی که چو من بوسه زنی بر لب او به لب ای جان من خسته چرا آمدهای
💡 آشفته بر فلک پای گذاری از شرف بوسه زنی بخاک اگر شاه فلک اساس را
💡 هنوز این مژده آور در سخن بود که شوقم بر در شه بوسه زن بود
💡 در یمینش بگلو بوسه زنان خواهر او در یسارش بسم اسب رخ دختر او