بواجبی

لغت نامه دهخدا

بواجبی. [ ب ِ ج ِ ] ( ق مرکب ) رجوع به ماده قبل و رجوع به واجب شود.

فرهنگ فارسی

چنانکه باید آنطور که شایسته است: ( من ذات ترا بواجبی کی دانم ? دانند. ذات تو بجز ذات تو نیست. ) ( فخر رازی )

جمله سازی با بواجبی

💡 اگر می‌برود، باری‌ لشکری قوی اینجا مرتّب کند و مقیم شوند.» و پیغام داد سوی امیر درین باب خواجه بونصر را، و وی برفت و با امیر بگفت؛ امیر جواب داد که «نه همانا که از ایشان خلاف آید. و اگر کنند، تدبیر کار ایشان بواجبی‌ فرموده آید، که اینجا بیش ازین ممکن نیست مقام کردن که کار علف‌ سخت دشخوار شده است.