لغت نامه دهخدا
( بهکلة ) بهکلة. [ ب َ ک َل َ ] ( ع ص ) زن نازک اندام نیکوزندگانی. بهکن. ( از ذیل اقرب الموارد ). مؤنث بهکل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به ماده قبل و بهکن شود.
( بهکلة ) بهکلة. [ ب َ ک َل َ ] ( ع ص ) زن نازک اندام نیکوزندگانی. بهکن. ( از ذیل اقرب الموارد ). مؤنث بهکل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به ماده قبل و بهکن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عدوی بیسر و پا میکشد سر از خط تو چو میبرد به کله دست سر نمییابد
💡 داغ غم پنهان تو در پرده نسازد این گل به کله گوشة اظهار سپردیم
💡 گر برآید به کله ماه فلک آن اینست در خرامد به قبا سرو چمن این آن است
💡 از اشک من و رنگ رخ من ببر ای ترک بعضی به کله بر زن و بعضی به کمر بر
💡 خاک در سلطان را افسر کن و بر سر نه تا سر به کله داری بر افسرت افشانم