لغت نامه دهخدا
به سیمین. [ ب ِ هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی به یا بهره که پوست آن سفید باشد. این کلمه در گفتار ریدک خوش آرزو دو بار آمده است و شعرا نیز به سیمین در اشعار آورده اند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
به سیمین. [ ب ِ هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی به یا بهره که پوست آن سفید باشد. این کلمه در گفتار ریدک خوش آرزو دو بار آمده است و شعرا نیز به سیمین در اشعار آورده اند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
قسمی به یا بهره که پوست آن سفید باشد این کلمه در گفتار ریدک خوش آرزو دوبار آمده است و شعرا نیز به سیمین در اشعار آورده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سیمین ستون خم درآورد و گفت که بایدت مهمان ناخوانده جفت
💡 آفتابی تو که بر پای فروبسته هلال چون به سیمین ساقِ آراسته خلخال کنی
💡 بخورشید رویان بد مهر راغب به سیمین بران جفا پیشه مایل
💡 گرانمایه صد زین به سیمین ستام ز زرینه پنجاه بردند نام
💡 روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی گفت ار نظری داری ما را به از این بینی