بنداره

مترادف‌ها

بنده، غلام، برده، خدمتکار، مملوک

فرهنگستان زبان و ادب

{sphincter} [زیست شناسی] ماهیچۀ حلقوی شکل گرداگرد یک دهانه که با انقباض خود سبب بسته یا تنگ شدن آن می شود

ویکی واژه

ماهیچۀ حلقوی‏شکل گرداگرد یک دهانه که با انقباض خود سبب بسته یا تنگ شدن آن می‏شود.

جمله سازی با بنداره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هنگامی که مدفوع به راست‌روده می‌رسد، بر اثر انقباضات واکنشی که در راست‌روده ایجاد می‌شود و ماهیچه‌های دریچه یا بَنداره (اسفنکتر) مقعد را شل می‌نماید، احساس دفع مدفوع به شخص دست می‌دهد. بنداره‌های مقعد، ماهیچه‌های حلقوی شکلی هستند که کنترل باز و بسته شدن مقعد را در اختیار دارند.

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر خود را بنداره و خادم درگاه معشوق می‌نامد تا از فروتنی و عشق بی‌کران خود سخن بگوید.

💡 او با دیدن مظالم وارده بر فقرا، خود را بنداره و خدمتگزار مردم بی‌بضاعت دانست و تمام عمر خود را صرف کمک به آن‌ها کرد.

💡 شخصیت داستان در برابر پادشاهی قدرتمند، خود را تنها یک بنداره کوچک و بی‌مقدار معرفی می‌کرد تا از خشم و غضب او در امان بماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران