بزم عالم
مترادفها
محفل جهان
لغت نامه دهخدا
بزم عالم. [ ب َ م ِ ل َ ] ( اِخ ) نام مادر سلطان عبدالمجیدخان، پادشاه عثمانی. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
فرهنگ فارسی
نام مادر سلطان عبد المجید خان پادشاه عثمانی.
جمله سازی با بزم عالم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است
💡 شبستان جهان بی بهره بود از روشنی صائب زبان آتشین من چراغ بزم عالم شد
💡 زین بزم عالمی غم راحت به خاک برد آب محیط رفت بهگردکرانهها
💡 آتش استی بزم عالم بر فروز دیگران را هم ز سوز خود بسوز
💡 بی اختیار خواهی رفتن ز بزم عالم از کف منه پیاله تا اختیار داری
💡 گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما چون ز بخت تیره دایم در شبستانیم ما؟
💡 شاعر در اشعار خود از بزم عالم و شادیهای بیپایان هستی سخن میگوید تا شنوندگان را به تفکر درباره زیباییهای خلقت وادار کند.
💡 برگزاری این مراسم بزرگ، گویی نوعی بزم عالم است که در آن تمامی اقوام و ملل با فرهنگهای مختلف، در صلح گرد هم میآیند.
💡 در متون کلاسیک عرفانی، بزم عالم اغلب به معنای تجلی زیباییهای الهی در جهان هستی است که تمام موجودات را به سوی حق میکشاند.