بزرگ مقدار
مترادفها
عظیم، بسیار، زیاد
متضادها
کم مقدار، اندک مقدار، ناچیز مقدار
لغت نامه دهخدا
بزرگ مقدار. [ ب ُ زُ م ِ ] ( ص مرکب ) پرارج. گرانقدر. بلندپایه. بزرگ مرتبه:
قدر زر و سیم کم نگردد
وآهن نشود بزرگ مقدار.سعدی.کسان بچشم تو بی قیمتند و کوته قدر
که پیش اهل بصیرت بزرگ مقدارند.سعدی.
فرهنگ فارسی
پر ارج بلند پایه.
جمله سازی با بزرگ مقدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قدر زر و سیم کم نگردد و آهن نشود بزرگ مقدار
💡 برای انجام این آزمایش شیمیایی حساس، نیاز به استفاده از بزرگ مقدار اسید است که باید با دقت بسیار بالا و در شرایط کنترلشده مدیریت شود.
💡 دولت برای مقابله با تورم شدید، ناچار شد بزرگ مقدار سرمایه را به بخشهای تولیدی تزریق کند تا جریان نقدینگی در اقتصاد بهبود یابد.
💡 در محاسبات ریاضی پیشرفته، کار با بزرگ مقدار اعداد و ممیزهای متغیر، دقت بالای محاسباتی و استفاده از نرمافزارهای تخصصی را میطلبد.