لغت نامه دهخدا
( بریکة ) بریکة. [ ب َ ک َ ] ( ع اِ ) واحد بریک. یکی بریک. ( از اقرب الموارد ). رجوع به بریکة شود. || افروشه. ( منتهی الارب ). خبیصة. ( اقرب الموارد ).
( بریکة ) بریکة. [ ب َ ک َ ] ( ع اِ ) واحد بریک. یکی بریک. ( از اقرب الموارد ). رجوع به بریکة شود. || افروشه. ( منتهی الارب ). خبیصة. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بریکه خواهر عفریت لنکا جوار آن درختان داشت ماوا
💡 گمان بریکه زگل ارغوان خجالت یافت بجای خوی زمسامش برون دمید شراب