لغت نامه دهخدا
برخاستگی. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی برخاسته. رجوع به برخاستن و برخاسته شود.
برخاستگی. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی برخاسته. رجوع به برخاستن و برخاسته شود.
برخاسته بودن، بلندشدگی.
بلند شدگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو دسته بندی دیگر هم از واکهها شده است که بر پایه آواهای شنیداری است. در دسته بندی نخست از بخشبندی آواهای برآمده از پیش و پس دهان و اندام های آواساز، دو دسته پیشین و پسین، برگرفته اند. در دومی بر پایه اندازه برخاستگی یا بلندای زبان در ساخت واکه ها سه گروه باز(افتاده)، میانه (نیم افراشته) و بسته (افراشته) به دست میآید. با این حال، در نبود همبستگیهای کالبدشناختی مشخص، بررسی واکهها بر پایه واجگاه، کمتر رایج است.
💡 بر اثر فرایند بالاآمدگی زمینساختی بخشی از آبسنگ مرجانی یا همه آن بر اثر برخاستگی پوسته زمین، به خشکی تبدیل شده و بالاتر از سطح دریا قرار میگیرد.