برجد

لغت نامه دهخدا

برجد. [ ب ُ ج ُ ] ( ع اِ ) نوعی از گلیم سطبر. ( منتهی الارب ). نوعی از گلیم ستبر. ( ناظم الاطباء ). پوششی است از پشم قرمزو گفته اندکسائی است راه راه و ضخیم که برای خیمه و جز آن صلاحیت دارد. ( اقرب الموارد ). ج، براجد. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با برجد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن می که نوشید شاه شهیدان تأسی از او بر پدر کرد و برجد

💡 كلمه (اب ) در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق مى شود و چنانكه خواهيم ديدگاهى برجد مادرى و عمو و همچنين مربى و معلم و كسانى كه براى ترتيب انسان به نوعى زحمتكشيده اند نيز گفته شده است، ولى شك نيست كه به هنگام اطلاق اين كلمه اگر قرينه اىدر كار نباشد قبل از هر چيز (پدر) بنظر مى آيد.

💡 قابل توجه اينكه در آيه فوق، اسحاق در زمره پدران (آباء) يوسف شمرده شده در حالىكـه مى دانيم يوسف فرزند يعقوب و يعقوب فرزند اسحاق است، بنابراين كلمه اب برجد نيز اطلاق مى شود.

💡 شکسته موسی الواج ز برجد از آن سبزی فراوان داشت بیحد

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز