برافروخته شدن

لغت نامه دهخدا

برافروخته شدن. [ ب َ اَ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مشتعل شدن. آتش گرفتن. || روشن شدن. || خشمگین شدن. || سرخ شدن و گلگون گشتن از شرم یا خشم یا شادی. || رایج شدن. رجوع به برافروخته و برافروختن شود.

فرهنگ فارسی

مشتعل شدن آتش گرفتن.

جمله سازی با برافروخته شدن

💡 ولى در اينجا به يك نكته بايد توجه داشت و آن اينكه هرگاه در ميان اسيران جنگىافراد خطرناكى وجود داشته باشند كه آزادى آنها، موجب برافروخته شدن مجدد آتش جنگو به خطر افتادن پيروزى گردد، مسلمانان حق دارند اينگونه افراد خطرناك را نابودكنند، دليل اين موضوع در خود آيه و در تعبير (يثخن ) و (اثخنتموهم ) نهفته شدهاست.

💡 3- فرو خوردن خشم وغضبى كه همراه آن سياه شدن و برافروخته شدن چهره باشد، چهارزشى دارد؟ ( ظل وجهه مسوداً و هو كظيم ) (آنهم خشمى كه بر اثريك عقيده ى خرافى باشد)