بحر نورد
مترادفها
دریانورد، دریاگرد، کشتیبان
لغت نامه دهخدا
بحرنورد. [ ب َ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) دریانورد. دریاپیما. که بحر را درنوردد. که دریا را پیماید. بحرپیما.
فرهنگ فارسی
دریا نورد دریا پیما.
جمله سازی با بحر نورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کف بیمغز سراپرده به ساحل زد و رفت تو چو سیلاب اگر بحر نوردی مردی