بایستنی

مترادف‌ها

لازم، واجب، ضروری

متضادها

جایز، غیرضروری

لغت نامه دهخدا

بایستنی. [ ی ِ ت َ ] ( ص لیاقت )چیز لازم. آنچه مورد حاجت است. لازم. واجب. ( ناظم الاطباء ). مورد نیاز. مورد احتیاج. شایستنی:
ز بایستنی هرچه در گنج بود
ز دینار و ز گوهر نابسود.فردوسی.بگفتند کز ما تو داناتری
به بایستنی ها تواناتری.فردوسی.

فرهنگ عمید

واجب، لازم: بگفتند کز ما تو داناتری / به بایستنی ها تواناتری (فردوسی۲: ۱۹۶ ).

جمله سازی با بایستنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز بایستنی‌های او هر چه خواست همه آلت کار او کرد راست

💡 در روابط انسانی، رعایت ادب و احترام به دیگران، از بایستنی‌های اخلاقی است که هر فردی باید در زندگی خود به دقت رعایت کند.

💡 انجام وظایف شغلی با دقت و صداقت، از بایستنی‌های اصلی هر کارمند برای پیشرفت در مسیر حرفه‌ای و کسب اعتماد مدیران است.

💡 در زمان بروز بحران‌های اجتماعی، حفظ آرامش و جلوگیری از ایجاد وحشت در میان مردم، از بایستنی‌های مهم مدیران و مسئولان جامعه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران