باکند

لغت نامه دهخدا

باکند. [ ک َ ] ( اِ ) یاقوت را گویند و آن جوهری است معروف. ( برهان قاطع ). گوهری گرانبها که سرخ و زرد و آبی است. ( یادداشت مؤلف ). جوهری است معروف و به بای پارسی هم آمد. یعنی: پاکند. ( از انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). یاقوت که یکی از جواهر است و سرخ. ( ناظم الاطباء ). مصحف یاکند است. ( حاشیه دکتر معین بر برهان قاطع ). و رجوع به یاکند شود. || شراب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

یاقوت را گویند

جمله سازی با باکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخت بی باکند ارباب هوس وقتس وقت گردهی تیر نگه را آباز زهر عتاب

💡 گفت کاین مردمان بی باکند همه همواره دزد و چالاکند

💡 تو خلق دهر ندانسته‌ای چه بی باکند تو عهدها نشنیدی چه سست بنیادند