لغت نامه دهخدا
باریک دان. ( نف مرکب ) لطیف اندیش. نکته سنج. ( ربنجنی: لطیف ).
باریک دان. ( نف مرکب ) لطیف اندیش. نکته سنج. ( ربنجنی: لطیف ).
نکته سنج
💡 «وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً» و دادیم لوط را راست دانی و باریک دانی و دانش، «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ» و برهانیدیم او را از آن شهر، «الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ» که مردمان آن بدها میکردند، «إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ» که ایشان گروهی بد بودند، «فاسِقِینَ» (۷۴) از فرمان برداری بیرون.
💡 آن گه گفت: وَ هُوَ اللَّطِیفُ اوست خداوند باریک دان دور در بینش.
💡 أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ نداند او که دل آفرید که در دل چیست یا رهی آفرید که حال او چیست؟ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (۱۴) و اوست باریک دان دوربین آگاه و دانا.