ادریک

لغت نامه دهخدا

ادریک. [ اَ ] ( اِ ) صورتی از اِدرِک. آلوزرد. و اریک لهجه آذری بمعنی زردآلو از همین کلمه آمده است.
ادریک. [ اُ دُ ] ( اِخ ) از مردم شهر پردنن یکی از روحانیین. وی بعهد سلطان ابوسعیدخان از سلاطین ایلخانی بعنوان تفتیش کلیساهای عیسوی بین سنوات 716 و 718 هَ. ق. به ایران آمد واز راه ایران بهند و چین رفت و از او سفرنامه ای باقیست که برای فهم اوضاع آن زمان و ولایات ایران از منابع مهمه است. رجوع به تاریخ مغول ص 348 و 494 شود.

فرهنگ فارسی

از مردم شهر پردنن

جمله سازی با ادریک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کتاب با رویکرد ژورنالیستی و با ارجاع به منابع مختلف گوناگون نوشته شده‌است. نویسنده در فصل‌هایی با عنوان «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی» و «و ما ادریک ما البانک؟» به بیان مباحثی دربارهٔ اقتصاد می‌پردازد. داشتن گوشه چشمی به سیستم آموزشی و نسبت آن با توسعه یافتگی و همچنین نقد مندرجات کتب تاریخ رسمی را که بر اساس اعتقادات غیرواقعی مورخان عصر جدید نگارش یافته از دیگر مباحث این کتاب است.

💡 و انشرت امواتا و احییتهم بها فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری

نیرا یعنی چه؟
نیرا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز