ابوحامد

ابوحامد در منابع تاریخی و جغرافیایی به نام ناحیه‌ای اطلاق شده است که در شمال شرقی سودان و در امتداد ساحل دریای سرخ واقع شده بود. این منطقه از نظر تاریخی دارای اهمیت موقعیتی بوده است. علاوه بر این، در توصیف منطقه نوبه، که میان شهرهای دنقله و بربر قرار دارد، از «ابوحامد» به عنوان نام یک بازار یا سوق یاد شده است. این اشاره نشان‌دهنده اهمیت تجاری و تلاقی مسیرهای کاروانی در آن محدوده جغرافیایی است که به عنوان محلی برای تبادلات اقتصادی و اجتماعی عمل می‌کرده است.

یکی دیگر از اشارات به این نام، مربوط به شخصیت علمی به نام احمدبن اسحاق اسفراینی است که مورخانی چون شهرزوری از او یاد کرده‌اند. اسفراینی به عنوان حکیمی زاهد و متفکر توصیف شده که در زمینه‌های حکمت طبیعی و الهی تصنیفات ارزشمندی داشته است. شهرزوری اگرچه بخشی از سخنان او را نقل نموده، اما متأسفانه از جزئیات دقیق تاریخ تولد و وفات او و همچنین عناوین کامل کتب وی اطلاعاتی ارائه نکرده است، که این امر سبب شده تا بخش‌هایی از زندگی علمی او در هاله‌ای از ابهام باقی بماند.

شخصیت برجسته دیگری که با نام «ابوحامد» شناخته شده، احمدبن بشربن عامر العامری است. وی یکی از عالمان برجسته در مذهب فقهی شافعی محسوب می‌شد و سِمَت قضاوت را بر عهده داشته است. بنا بر اطلاعات نقل شده از ابن ندیم، العامری آثار مهمی در فقه و اصول فقه تألیف کرده است، از جمله کتاب‌هایی با عناوین «الجامع الکبیر»، «الجامع الصغیر» و «الاشراف علی اصول الفقه». این آثار نشان‌دهنده جایگاه ایشان در میان فقها و میزان تسلطشان بر مباحث فقهی و اصول آن دوران است.

لغت نامه دهخدا

ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) ناحیتی بشمال شرقی سودان بر ساحل دریای احمر.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) نام سوقی از عرب به نوبه میان دنقله و بربر.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) احمدبن اسحاق اسفراینی. شهرزوری گوید او حکیمی زاهد و صاحب تصنیفات نیکو در حکمت طبیعی و الهی است، و پاره ای از سخنان او را نیزآورده لیکن از تاریخ و نیز کتب او ذکری نکرده است.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) احمدبن بشربن عامر العامری. یکی از علمای شافعی و او سمت قضا داشت. او راست: کتاب الجامعالکبیر. کتاب الجامعالصغیر. کتاب الاشراف علی اصول الفقه. ( از ابن الندیم ).
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت احمدبن بشربن حامد مروروذی. رجوع به احمد... شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت احمدبن محمد انطاکی، منبوز به ابورقعمق شاعر. رجوع به احمد... شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت اوحدالدین کرمانی. رجوع به اوحدالدین کرمانی شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) ابن حسن شرقی نیشابوری. شاگرد مسلم است و ابن عدی و ابواحمد حاکم و برادر او عبداﷲ محمد و دیگران از وی روایت کنند. و شرقی نسبت به شرقیه محلتی از نیشابور است و صاحب تاج العروس گوید صواب احمدبن محمدبن الحسن است.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت رکن الدین عمیدی سمرقندی. رجوع به محمدبن محمدبن محمد عمیدی شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت عمادالدین محمدبن یونس. رجوع به محمدبن یونس بن محمدبن منعه شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت محیی الدین محمدبن القاضی کمال الدین شهرزوری. رجوع به محمدبن القاضی کمال الدین... شود.
ابوحامد. [ اَ م ِ ] ( اِخ ) کنیت معین الدین.

فرهنگ فارسی

ناحیتی بشمال شرقی سودان بر ساحل دریای احمر
یکی از علمای شافعی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابوحامد (ابهام زدایی). ابو حامد ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • ابوحامد اسفراینی، فقیه بزرگ شافعی• ابوحامد محمد غزالی، فیلسوف، متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگ ترین مردان تصوف سده پنجم هجری• ابوحامد مرورودی، قاضی و فقیه شافعی
...

جمله سازی با ابوحامد

💡 _ عطار، فرید الدین ابوحامد محمد (۱۳۸۶ه.ش)، اسرارنامه، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن.